تبليغاتX
شب گریه عاشق

امروز محتاج توام"

به جاي دسته گل بزرگي كه فردا بر قبرم نثار مي كني

امروز با شاخه گل كوچكي يادم كن

بجاي سيل اشكي كه فردا بر مزارم مي ريزي

امروز با تبسم مختصري شادم كن

بجاي آن متن هاي تسليت گويي كه فردا در روزنامه ها برايم مي نويسي

امروز با پيام كوچكي خوشحالم كن

من امروز به تو نياز دارم نه فردا"

 

نوشته شده توسط مهر در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 ساعت 16:48 | لينک ثابت |


به يادگار براي کسي که نه

براي به  يادگار   ماندن براي  روزهايي نيامده ي فردا مينويسم

تا يادم نرود انچه که بودم

چيزي نيست جز

کنايه هاي که براي بدست اوردنت خوردم

نطفه ي من از آميزش حسرت و اندوه بسته شد و من از تلخ ترين دردها متولد شدم تا تمام غم

ها را در آغوش بگيرم و قلب خسته ام مکاني باشد براي آرامش تمام زخم هاي خنجرها!

من خزاني نفرين شده ام که هرگز بهار را نديده ام. و من زاده شدم تا هميشه تنها بمانم...

 

نوشته شده توسط مهر در شنبه بیست و دوم خرداد 1389 ساعت 20:14 | لينک ثابت |

منتظر

نشستم یه گوشه ی  یه اتاق تاریک و تنها

 

شدم خیره به در با کوله بار ز غم ها

 

یه نگاه میکنم به در یه نگاه به تلفن

 

یه حس بهم میگه خاطرات رو مچاله کن

 

چطور فراموشت کنم؟تویی نفس برام!

 

نذاشت توی دنیا واسم هیچکس مرام

 

یه حس بهم میگه که عمر من شده تلف

 

یه حس دیگه میگه که فقط اون بوده هدف

 

جون من بسته به جونت

 

نفسم به نفست

 

نه نذلر بمیرم انتظار دیگه بسه

 

سکوت رو بشکن و پا بذار رو غرورت

 

این منه عاشق  هر روز منتظر غروب

 

تا اون روز که بیای میدوزم چشم به در

 

بیای و ببینی منتظرم با چشم تر...

 

 

نوشته شده توسط مهر در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 19:3 | لينک ثابت |

تصادف دختر و پسری سوار بر موتور با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت

 

دختر: آرومتر ، من می ترسم!

پسر: نه ، خوش میگذره

دختر : نه نمیگذره ! خواهش می کنم ، خیلی وحشتناکه !

پسر: پس بگو که دوسم داری...

دختر : باشه باشه ، دوست دارم ، حالا خواهش می کنم آروم تر...

پسر: حالا منو محکم بغل کن

 (دختر بغلش کرد)

پسر: می تونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟ اذیتم می کنه ...

روزنامه های روز بعد

موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اصابت کرد.

موتور دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت.

حقیقت این بود که اول سر پایینی ، پسری که سوار بر موتور بود، متوجه شد ترمز موتور بریده.

اما نخواست دختر بفهمد ، در عوض ، خواست یک بار دیگر بشنود که دوستش دارد.

برای آخرین بار گرمای آغوشش را حس کند و بخواهد با گذاشتن کلاه روی سرش ،

زنده بماند با اینکه خودش ....

 

 

نوشته شده توسط مهر در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 11:10 | لينک ثابت |

بدترین درد

بد ترین درد این نیست که عشقت بمیره

بد ترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی

بد ترین درد این نیستش که عشقت بهت نارو بزنه

بد ترین درد این نیست که عاشق کسی باشی و اون ندونه

بد ترین درد اینه که یکی بمیره بد مرگش بفهمی که...

دوستت داشته

نوشته شده توسط مهر در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 20:25 | لينک ثابت |

کاش

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بعد تو این زندگی زیبا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی این گونه بی معنا نبود...

نوشته شده توسط مهر در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 18:28 | لينک ثابت |

میدونی

می دونی ؟

یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن

تو باشی منم باشم

کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم

که سردم نشه نلرزم

می دونی ؟

تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار

پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت

بهت تکیه دادم

دو تا دستاتو دور من حلقه کردی

بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره

چشماتو می بندی

بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟

می گی : آره

و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم

آروم آروم.......قصه می گی

یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه

می دونی ؟   می خوام رگمو بزنم 

تو که نمی بینی

و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستی نمی بینی .....

من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم

نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگ های سفید و

نمی بینی که دستم می سوزه

من لبمو گاز می گیرم که نگم : آخ

که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی

تو داری قصه می گی و هیچ چیز رو نمی بینی

من دارم دستمو نگاه میکنم

دست چپمو.....خون ازش میاد

می دو نی ؟

دستمو می ذارم رو زانوهام

خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها

مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است

نمی بینی .....

تو بغلم کردی نمی بینی که سردم شده

محکمتر بغلم می کنی تا گرمم شه

می بینی که نا منظم نفس می کشم

تو دلت می گی آخی............

نفسم گرفت.. می بینی ولی محکم تر بغلم می کنی

سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم

چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟

می ترسم خودمو بکشم

از سرد شدن... از این هایی که مردن... از خون دیدن

ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم

مردن خوب بود

آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...

گریه نکن

من دیگه نیستم که ببوسمت.....بگم خوشگل شدی

تو خیلی گریه می کنی

دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش

باشه ؟

من مردم ولی تو باورت نمی شه

تکونم می دی که بیدار شم

فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم

می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی

اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره

من مر دم ... ولی برای تو زنده ام

پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن

نوشته شده توسط مهر در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 15:46 | لينک ثابت |

اگه

اگه سه دقیقه ی دیگه زنده باشم

دقیقه ی اول نگاهت می کنم

دقیقه ی دوم میگم دوست دارم

دقیقه ی سوم برات می میرم

نوشته شده توسط مهر در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 15:38 | لينک ثابت |

کسی نمی تونه

کسی نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه

ولی حد اقل میتونه یادش بده که وقتی شکست

لبه ی تیزش دست اونی رو که شکستشو نبره

نوشته شده توسط مهر در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 15:29 | لينک ثابت |

من

من آن غریبه ی دیروز.

آشنای امروز.

و فراموش شده ی فردایم

در آشنای امروز برایت مینویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی

نوشته شده توسط مهر در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 15:19 | لينک ثابت |

کاش در دنیا
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت.غرورـ دروغ ـ عشق

انسان با غرورش می تازد

با دروغش می بازد

و با عشق می میرد

 

نوشته شده توسط مهر در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 12:21 | لينک ثابت |

فرق تو
میدونی فرق تو با عشق و گل و زندگی چئ؟

عشق یک کلمس ولی تو معنی اونی.

زندگی یک اجبار ولی تو دلیل اونی.

گل یک گیاه ولی تو عطر اونی...

نوشته شده توسط مهر در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 23:51 | لينک ثابت |

راز

بر خاک بخواب نازنین تختی نیست

آواره شدن حکایت سختی نیست

از پاکی اشک های خود فهمیدم

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

نوشته شده توسط مهر در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 23:37 | لينک ثابت |


ماه مبارک رمضان بر همگان مبارک باد

نوشته شده توسط مهر در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 15:21 | لينک ثابت |


بگير از من تو اين دل ياد بودي.... که تنها لايق اين دل تو بودي ... هزاران خواستند اين دل بگيرند .... ندادم چون عزيز دل تو بودي.

 

نوشته شده توسط مهر در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 10:45 | لينک ثابت |


اگه ۲تا بودی روی چشمام بودی ولی چون یدونه ای روی قلبمی

نوشته شده توسط مهر در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 10:43 | لينک ثابت |

یه نفر
 

به همه لبخند بزن   
اما با یه نفر بخند

همه رو دوست داشته باش
  اما به یه نفر عشق بورز

تو قلب همه باش
     اما قلبت مال یه نفر باشه...

 

نوشته شده توسط مهر در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 20:24 | لينک ثابت |

کاش
کاش کسی تو دلامون پا نمی ذاشت
کاش اگه پا میذاشت دلامون رو تنها نمیذاشت

کاش اگه تنها میذاشت
ردپاشو رو دلامون جا نمیذاشت

 

نوشته شده توسط مهر در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 20:15 | لينک ثابت |

اما...

مثل شقایق زندگی کن ، کوتاه اما زیبا..
مثل پرستو کوچ کن ، فصلی اما هدفمند..
مثل پروانه بمیر ، دردناک اما عاشق..

 

نوشته شده توسط مهر در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 20:48 | لينک ثابت |

با من چيزي بگو
با من چيزي بگو
کلامي آنقدر کوتاه که همسايه نشنود
با من چيزي بگو
ساده ترين حرف انساني
روانترين آوازي که يک حنجره به ياد آورد
با من بگو ٬


بگو که دوستم داري

نوشته شده توسط مهر در دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت 19:15 | لينک ثابت |

اگه...

 

هیچ وقت اشتباه نکن

 

اگر اشتباه کردی اعتراف نکن 

 

اگر اعتراف کردی التماس نکن 

 

 اگر التماس کردی زندگی نکن...

 

 

نوشته شده توسط مهر در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 10:46 | لينک ثابت |

دوست
بهترين دوست اون دوستيه که بتوني باهاش رو يک سکو بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش
دور ميشي حس کني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي.
ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نميدونيم ولي در عين حال تا وقتي که چيزي
رو دوباره بدست نياريم نميدونيم چي رو ازدست داديم .
اينکه تمام عشقت رو به کسي بدي تضميني بر اين نيست که اون هم همين کار رو بکنه پس
انتظار عشق متقابل نداشته باش .فقط منتظر باش تا اينکه عشق اروم تو قلبش رشد کنه و اگه
اين طور نشد خوشحال باش که توي دل تو رشد کرده .
در عرض يک دقيقه ميشه  يک نفر رو خرد کرد .در يک ساعت ميشه يکي رو دوست داشت
و در يک روز ميشه عاشق شد ولي يک عمر طول ميکشه تا کسي رو فراموش کرد .
دنبال نگاهها نرو چون ميتونن گولت بزنن .دنبال دارايي نرو چون کم کم افول ميکنه .دنبال
کسي باش که باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يک لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن
کرد. کسي رو پيدا کن که تو رو شاد کنه.
دقايقي تو زندگي هستن که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه که ميخوايي اونو از رويات
بکشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش کني .
رويايي رو ببين که ميخوايي .جايي برو که دوست داري .چيزي باش که ميخوايي باشي .
چون فقط يک جون داري و يک شانس براي اينکه هر چي دوست داري انجام بدي.
ارزو ميکنم به اندازه کافي شادي داشته باشي تا خوش باشي.به اندازه کافي بکوشي تا قوي
به اندازه کافي انده داشته باشي تا يک انسان باقي بموني.وبه اندازه کافي اميدتاخوشحال باشي.
هميشه خودتو جاي ديگران بذار اگر حس ميکني چيزي ناراحتت ميکنه احتمالا ديگران
رو هم ازار ميده.
شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن .اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين
استفاده رو ميبرن.
شادي براي اونايي که گريه ميکنن و يا صدمه ميبينن زنده است .براي اونايي که ذنبالش
ميگردن و اونايي که امتحانش کردن چون فقط اينها هستن که اهميت ديگران رو تو
زندگيشون ميفهمنن.
روشنترين اينده هميشه روي گذشته فراموش شده شکل ميگيره .نميشه تا وقتي که دردها و
رنجها رو دور نريختي توي زندگي به درستي پيش بري.
وقتي به دنيا اومدي تو تنها کسي بودي که گريه ميکردي و بقيه ميخنديدن سعي کن يه جوري
زندگي کني که وقتي رفتي تنها تو بخندي و بقيه گريه کنن.
 
لطفا اين متن رو به اونهايي که براتون ارزش دارن بفرستين.براي
اونايي که زندگي شما رو لمس کردن اونايي که وقتي احتياج داشتين
باعث شدن بخنديدن. اونايي که باعث شدن وقتي ناراحت بودين سمت
روشن واقعيتها رو ببينن.اونايي که شما ميخوايد بدونن که شما قدر
دوستي با اونا رو ميدونين.
اگه اين کار رو نکنين خوب  براتون اتفاق بدي نمي افته ولي تنها
شانس روشن کردن روز يک دوست با يک نامه روازخودتون گرفتين

نوشته شده توسط مهر در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 13:23 | لينک ثابت |

داغ

 

                         هر كه رفت از ديده

 

داغي بر دل ما تازه كرد

 

در زمين نرم

 

نقش پا

 

نمايان مي شود

 

 

نوشته شده توسط مهر در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 13:21 | لينک ثابت |

کی دوست داره؟

می خوام بگم که تا حالا کسی بهت گفته دوستت دارم .

یا که نه ساده تر ، اونی که دوستش داری بهت بگه دوستت داره .

 چه حالی می شی ؟
می ری تو رویا ، قلبت به تپش می افته ، نفسات تند تند می شه...

 اما می خوام بگم خوب فکر کن می خوام بهت بگم که کی دوستت داره ، کی دوستت نداره!
 میدونی کی دوستت داره ؟

 کسی دوستت داره که بهش بگی دوستت دارم اشک بیاد تو چشاش ، نه این که بگه منم دوستت دارم .
اگه یک روز بهش بگی برو از پیش من نپرسه واسه چی ؟ بگه نمی رم آخه اگه بپرسه واسه چی ، بدون پس می تونه بره . اما اگه نپرسه ، یعنی اینکه تا آخرش هست ...

 

نوشته شده توسط مهر در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 12:28 | لينک ثابت |


 

نوشته شده توسط مهر در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 12:21 | لينک ثابت |

یادته
 

يادته يک روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکات رو ببينه و بهت بخنده گفتم اگر بارون نباره چي!!! ؟؟؟ برگشتي و گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون هم گريش ميگيره!!! از اون روز خیلی گذشته حالا من دارم گریه میکنم آسمون نمی باره تو هم اون دور ایستادی و به من می خندی

نوشته شده توسط مهر در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 12:17 | لينک ثابت |


بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره


بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري

 

نرسي


بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه


بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون

 

ندونه


بدترين درد اين است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي

 

كه دوستت داشته......!!!

نوشته شده توسط مهر در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 ساعت 15:14 | لينک ثابت |

تو
تو با اون نگاه گرمت " توی قلب من نشستی
تو یه احساس قشنگی " تو خود ارزو هستی
تو یعنی اوج یه رویا " بی نیاز از همه اما
من واست غرق نیازم " لبریز از عشق و تمنا
وقتی قهر می کنی قلبم " می کنه پا در میونی
قهر و اشتیات قشنگه " تو که از ما بهترونی
می گی تنها تو به چشمم " تو فقط این جوری هستی
تو می گی دید من اینه " خب خودت بگو کی هستی ؟
نگویه ادم ساده " واسه من فرشته ای تو
مثه واژه های ناب توی هر نوشته ای تو
نه سیاهی " نه سفیدی " تو خود رنگین کمونی
تو هوایی " نفسی تو " می میرم اگه نمونی
تو مثه معجزه هستی " واسه من از همه سرتر
تو به من بخشیدی خوبم با نگات یه حس برتر
تو نگاهت عاشقونس " خیلی خیلی مهربونی
تو بتی " من بت پرستم " با توام ابرو کمونی
تو یه قصه قشنگی " واسه چشمام لالایی
همه خوبیا رو داری ولی حیف ! تو بی وفایی

نوشته شده توسط مهر در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 18:18 | لينک ثابت |

شب گريه ي عاشق
ساده بودي مثه سايه مثه شبنم رو شقايق مثه لبخند سپيده مثه شب گريه ي عاشق
بي تو شب دوباره آيينه روبروي غم گرفته ، پنجره بازه به بارون من ولي دلم گرفته
واژه رنگ زندگي بود ، وقتي تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتي از تو مي سرودم
وقت راهي شدن تو،کفترا شعرامو بردن ، چشام از ستاره سوختن منو به گريه سپردن
رفتي و شب پر شد از من ،از منو دلواپسي ها، رفتي و منو سپردي به زوال اطلسي ها

 

 

نوشته شده توسط مهر در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 ساعت 16:7 | لينک ثابت |


 

عاشق مشوید اگر توانید   

                   تا در غم عاشقی نمانید

این عشق به اختیار کس نیست   

                    دانم که همین قدر بدانید

هرگز مبرید نام عاشق  

                   تا دفتر عشق بر نخوانید

آب رخ عاشقان مریزید       

                      تا آب ز چشم  خود نرانید

معشوقه وفای کس نجوید 

                       هر چند ز دیده خون چکانید

اینست رضای او که اکنون 

                     بر روی زمین یکی نمانید

اینست سخن که گفته آمد  

                        گر نیست درست ، بر مخوانید

بسیار جفا کشید آخر      

                      او را به مراد او رسانید

  اینست نصیحت سنایی        عاشق مشوید َاگر توانید

 

 

نوشته شده توسط مهر در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 22:1 | لينک ثابت |

 
example: